تبليغاتX
عقده

عقده

نوشته هایی از دیگران...

تمرین عاشقی باید باشد این، تمرین عاشقی، بار دوم که پیش میاید انسان احساس می کند که عاشقی هم بلدی می خواهد، شیفتگی تمرین دارد و شیدایی راه و رسم
و چه حس خوبی دارد زمانی که راه و رسمش را در کتابچه منابع زندگیت محفوظ احساس کنی
که فقط از آن باب مثلا معصومیت – محرکی درونی – تایید شده بیابی و برای عاشقی راه را چندان دور نبینی
که اراده کنی، که آغشته شوی
که نوک انگشت شست پایت را به خواست خود در دریای تعلق مرطوب کنی و فقط بدانی که برای غرق شدن فرصت هست


 

فقط بدانی

که
شاید امروز
شاید فردا
شاید این
شاید دیگری

چه زیباست که بدانی این دریا همیشه مهیاست، همینی که همه می گویند ساحلش را گم کرده اند

به بزرگی تمام آدمهای دنیا

فقط بدانی

که
عاشقی هم مثل نیایش، مثل آمرزش
راه دارد
به تعداد همه آدمهای دنیا
به تعداد تمام عاشق های دنیا
به تعداد اراده
... به تعداد تسلیم
...... به تعداد تکرار
......... به تعداد آمیزش

LINK شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 1:19    | 

هزار سال گذشت
تا من به شادی‌های تو رسیدم
هزار سال باید بگذرد
تا تو به غم‌های من برسی
بارانی که می‌بارید بر حوض
این را به من گفت
پاییزی که می‌بارد با برگ‌هایش
این را به تو خواهدگفت...                    از دیوانگی های ناتور عزیز

LINK چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 12:50    | 

آمد روبرویم ایستاد چشم‌هاش را بست بعد پلکش را آرام باز کرد و نگاه دوخت به بالا؛ سفیدی چشم‌هاش از سفیدی برف‌ها یک‌دست‌تر و سبک‌تر بود. بعد سیاهی چشم‌هاش را دوخت به من. گفت دوستم داری هنوز؟ گفتم همیشه دوستت داشته‌ام. گفت فقط وفقط مرا دوست داری؟ گفتم فقط و فقط تو را دوست دارم. گفت دروغ می‌گویی. گفتم راست می‌گویی.
آن‌وقت راهش را کشید و رفت. برف‌های ترد زیر پایش مثل جویدن بیسکوییت صدا می‌داد. حالا من ایستاده‌ام اینجا. منتظر دختری که درک کند یک عاشق دوست ندارد هرگز روی حرف معشوقش حرفی بزند. این مساله‌ی خیلی مهمی است که دخترها به راحتی نمی‌توانند درکش کنند. عاشقی که دوست دارد وقتی معشوقش می‌گوید دروغ می‌گویی، دروغ گفته باشد.

  

                                                                پوریا عالمی - این داستانک را تقدیم می‌کنم به نفر بعدی!

LINK سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 1:23    | 

کاش هیچ وقت ندیده بودمت ....

گام زنان بر روي شن ها
كمر به ترك تو بستم
پايم , آنگاه كه فرو ميرفت
و بيرون مي امد در خاك رس تيره
بر آن شدم تو را از خود بيرون كنم
توئي كه چون سنگي گران
فرو ميبريم به زمين
گام به گام :


بودن بي تو راانديشيدم
كندن ريشه هاي تو را
و رها كردنت در باد را ….     پابلو نرودا

 

LINK چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 2:10    | 

                  مفهوم عشق....

میز و صندلی ِ دیگری دیده بودید که اینقدر ساده و دلنشین و با شیطنت مفهوم عشق و صمیمیت را برساند ؟
این سِت توسط سه طراح فرانسوی به نام های
Clerc Bertrand + Olivier Gregoire + Matthieu Plantrou طراحی شده.
در دنیای طراحی یک اصل پایه ای و کلاسیک هست که می گوید
Form Follows Function - کپی رایت برای جناب لویی سولیوان - برای این عکس در وب سایت مربوطه توضیح تاثیرگذاری نوشته شده به این شرح:
Form doesn't Follow Function, It Follows the Feelings.

کپی رایت از  وبلاگ ژرفا http://www.depthlog.com

LINK پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 0:55    | 

اولین برف زندگی ام را درک کردم...

« وقتی جوان هستی شُهرت آن روشنایی عظیم و سفیدی است که به طرفش می روی. فکر می کنی یک روز می روی آن بالا اسکار می گیری و خوشبخت می شوی . ولی من در 28 سالگی فهمیدم که این طور نیست. آن چیزهایی که می گویند خوشبختتان می کند جواب نمی دهد. نه آدم‌های دیگر نه موفقیت و نه تاییدشان . تنها چیزی که ارزش این را دارد که داشته باشی تنها چیزی که دوام می آورد این فرایند است که همان کاری را انجام بدهید که می خواهید. این هم با سخت ترین بخشش** شروع می شود یعنی اینکه بفهمی واقعا چه میخواهی . موقعی که به این پی ببری احتمالا دیگر نمی توانی مهره ای در بازی یک آدم دیگر باشی. »

                                                جرج کلونی ِ کبیر

پ.ن : به  همه کسانی که برای فهمیدن ، سخت بخشیده اند...

** رفیق عزیز متوجهی که ، گفته است سخت ترین بخشش ...

* خدا قسمت همه تان بکند که اولین برف یکی از سالهای زندگی تان بیرون از خانه باشید و از لحظه آغازش که ریز هست و کم تا لحظه پایانش که درشت شده است و همه جا را سفید کرده ، ببینید  و درک کنید.   

LINK پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 13:22    | 

                  تاريکترين لحظه شب لحظه قبل از طلوع آفتاب است...

" قلب آدم ها گاهي شکوه مي کند چرا که آدم ها مي ترسند که بزرگترين رؤياهايشان را متحقق کنند، چون يا فکر مي کنند که لياقتش را ندارند و يا اينکه نمي توانند از عهده آن برآيند. ما قلب ها از ترس مي ميريم. تنها از انديشيدن به عشق هاي مدفون شده و يا لحظاتي که مي توانستند خيلي زيبا باشند و نبودند يا گنج هايي که مي توانستند کشف شوند ولي براي هميشه در زير خاک مدفون ماندند چون اگر هريک از اين اتفاق ها بيفتد ما رنج وحشتناکي مي کشيم. «قلب من از رنج کشيدن مي ترسد» *** هميشه به قلبت بگو: «که ترس از رنج از خود رنج بدتر است» (تاريکترين لحظه شب لحظه قبل از طلوع آفتاب است) "  .               پائولو کوئيلو

LINK دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 7:56    | 

پایِ حرف که می آید،تمامیِ مردان،دون ژوان قصه هایند.پایِ شعر...همه بانو بانو گویان،
مجنون تر از قیس.پایِ عمل... هِه! بوسه را هم، به تمامی نمی شناسند.زنان،برایشان
نا آشناتر از هر دوردستی.همیشه پیِ کسی یا در دیروزِ گذشته یادر فردایِ نیامده.

مانده اندسرگردانِ میانِ خیالِ عاشقیِ! گذشته، خستگیِ همیشه و سیالیِ آینده .....
سرزنششان نکن اما.عشق را نمی شناسند،دنیا راهم.دوستشان نداشته کسی، که
این گونه حرام میکنند لحظه هارا...شاید ندانی اما،زندگی را ازخودشان هم می دزدند.

پانوشت:
این نوشته تنها برایِ مردانِ دوستم هست. البته به جز این آخری (فعلا!)

مردان ،همه اين نيستند.گيرم تعدادشان كم،خيلي كم.

LINK جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 19:31    | 

                پائیز من آغاز شد...
LINK یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 0:12    | 

 

مريم بانو: تو تنها کسی بودی تو زندگیم که حس می کردم خیلی به من نزدیکی... از اینکه تونستم به ت تکیه بدم احساس غرور می کردم ... ولی تو هم دوام نیاوردی... مثل همه ... دیگه از این آدمها خسته شده م... باید بتونم تنهاییمو دربست قبول کنم... باهاش اخت بشم... به ش انس بگیرم...

                                                                                 [ بانو-داريوش مهرجويي ]
LINK چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 0:12    |