تبليغاتX
عقده

عقده

نوشته هایی از دیگران...

گذشتگان ما به تجربه دريافته بودند براي اينكه بسياري از رسومات، فرهنگها و مسائل غيرمعيشتي دوام داشته باشد، آنرا با برخي انگيزه هاي مادي پيوند زنند.

-         شركت در مراسم عزاداراي محرم همراه با پذيرايي نهار يا شام است.

-         استقبال يا بدرقه از يك مسافرت نهايتا با دريافت سوغات همراه مي شود.

-          در عشق، محبت ميان فردي با لذت جنسي توام مي گردد.

-         ديد و بازديد از بزرگترها با دريافت عيدي و هديه همراه است.

-         ........

اين ليست را مي توان البته بيش از اينها تكميل كرد. بايد به هوشمندي گذشتگان آفرين گفت و در عين حال نبايد كنكاش خلوص گرايانه كرد كه كدام انگيزه غالب است و سهم هر كدام چقدر است. بايد به مسامحه گذر كرد و چندان كنكاش نكرد

                                                                                                                                                      علی سرزعیم

LINK یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 6:7    | 

 

فصل پاياني «عشق در بعدازظهر» بيلي وايلدر عزيز در ايستگاه قطار، آريان (آدري هپبرن) در حالي كه بغض گلويش را گرفته، هنوز هم دارد براي آقاي فلانگن (گري كوپر) از عشاق خيالي اش مي گويد...لحظه وداع، كوپر طور خاصي چانه آدري هپبرن را كه اشك در چشمانش جمع شده، مي گيرد بالا...بعيد مي دانم شمايل ديگري به جز گري كوپر مي توانست حس اين تصوير را اين طوري كه الان هست دربياورد.
كمرون كرو، در گفت و گويش با وايلدر، راجع به «عشق در بعدازظهر» و ماجراي بازي نكردن كري گرانت و سپردن اين نقش به كوپر پرسيده و استاد درباره اين اسطوره بزرگ مي گويد:«...مرد خيلي برازنده اي بود، خيلي شيك بود. نوعي شلختگي شيك داشت، به قصد، مي داني، نه مثل جرج هميلتون. ولي اهل عمل بود، مي داني، مي دانست با زن ها چگونه رفتار كند. اجازه مي داد حرف بزنند. هرازگاه مي گفت:«اه، واقعا؟» يا «هرگز اين طوري به قضيه نگاه نكرده بودم.» به آن ها گوش مي داد. زن ها سرانجام مردي را گير آورده بودند كه به حرف هايشان گوش مي داد. نه مثل بقيه كه خيس عرق مي شدند...نه، كوپر فقط گوش مي داد...»
خب، پيرمرد زيرك خوب قهرمان اش را شناخته بود، به جز اين بود عمرا فصل پاياني در نمي آمد، همان جا كه كوپر ديگر طاقت نمي آورد و دخترك لاغر را توي زمين و هوا مي قاپد و سوار قطارش مي كند و رو به او كه بغض كرده و مستأصل است مي گويد:« آروم شو آريان، ساكت...».  نوید غضنفری

LINK دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 2:24    | 

 نامه ای به ...      
سلام
روزها می گذرد و جریانات زندگی بر من و تو .
پیوسته هرکدام دنیاهایی را در اطرافمان می سازیم و خرابشان می کنیم . سپس از نو می سازیم و همیشه آرزومند و یا مطمئنیم که دیگر آخرین باری باشد که چیزی ، فکری و یا حرکتی را که خودمان بنیادش را نهادیم به دست خودمان خراب کنیم . رشد می کنیم ، بزرگ می شویم ، می شکنیم ، می میریم و سپس باز هم با پررویی هرچه تمام تر بلند می شویم ، زنده می مانیم ، چشمانمان را می بندیم و از روی هرچه ما را میرانده می گذریم .
ما را نمی توان یافت بیرون از این دو عبرت
یا ناقص الکمالیم ، یا کامل القصوریم (بیدل)
هنوز هم اعتقاد دارم که عشق یک لحظه است و نمی تواند در طی قرون و اعصار تداوم داشته باشد ولی اگر عاشقی آرزو می کنم ، عاشق بمانی و بدانی که چه نعمتی داری . هرگز به معشوق خرده مگیر چرا که او ، زیباترین دنیا را به تو ارزانی کرده و این هدیه ایست که فقط باید تو و او از حضورش در هستی با خبر باشید تا این لحظه کمی دوام بیابد . پس هرگز با عشقت ازدواج نکن . پارادوکسی که به آن معتقدم اینست : با کسی ازدواج نکن که خیلی دوستش داری ! با کسی ازدواج کن که خیلی دوستت دارد .

 

ادامه این نوشته را در جای اصلی اش یعنی وبلاگ لیلای عاقلانه بخوانید...

LINK جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 3:7    |