تبليغاتX
عقده

عقده

نوشته هایی از دیگران...

اولین برف زندگی ام را درک کردم...

« وقتی جوان هستی شُهرت آن روشنایی عظیم و سفیدی است که به طرفش می روی. فکر می کنی یک روز می روی آن بالا اسکار می گیری و خوشبخت می شوی . ولی من در 28 سالگی فهمیدم که این طور نیست. آن چیزهایی که می گویند خوشبختتان می کند جواب نمی دهد. نه آدم‌های دیگر نه موفقیت و نه تاییدشان . تنها چیزی که ارزش این را دارد که داشته باشی تنها چیزی که دوام می آورد این فرایند است که همان کاری را انجام بدهید که می خواهید. این هم با سخت ترین بخشش** شروع می شود یعنی اینکه بفهمی واقعا چه میخواهی . موقعی که به این پی ببری احتمالا دیگر نمی توانی مهره ای در بازی یک آدم دیگر باشی. »

                                                جرج کلونی ِ کبیر

پ.ن : به  همه کسانی که برای فهمیدن ، سخت بخشیده اند...

** رفیق عزیز متوجهی که ، گفته است سخت ترین بخشش ...

* خدا قسمت همه تان بکند که اولین برف یکی از سالهای زندگی تان بیرون از خانه باشید و از لحظه آغازش که ریز هست و کم تا لحظه پایانش که درشت شده است و همه جا را سفید کرده ، ببینید  و درک کنید.   

LINK پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 13:22    | 

                  تاريکترين لحظه شب لحظه قبل از طلوع آفتاب است...

" قلب آدم ها گاهي شکوه مي کند چرا که آدم ها مي ترسند که بزرگترين رؤياهايشان را متحقق کنند، چون يا فکر مي کنند که لياقتش را ندارند و يا اينکه نمي توانند از عهده آن برآيند. ما قلب ها از ترس مي ميريم. تنها از انديشيدن به عشق هاي مدفون شده و يا لحظاتي که مي توانستند خيلي زيبا باشند و نبودند يا گنج هايي که مي توانستند کشف شوند ولي براي هميشه در زير خاک مدفون ماندند چون اگر هريک از اين اتفاق ها بيفتد ما رنج وحشتناکي مي کشيم. «قلب من از رنج کشيدن مي ترسد» *** هميشه به قلبت بگو: «که ترس از رنج از خود رنج بدتر است» (تاريکترين لحظه شب لحظه قبل از طلوع آفتاب است) "  .               پائولو کوئيلو

LINK دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 7:56    |